|
درب ِ انفرادی ام را بگشایید
قرنطینه ام را تا سال دیگر ترک نخواهم گفت...
|
من بجای تمام حرف های نزده ات
تمام کلمات منتظر
آه می کشم
بغض می کنم
اما گریه کردنش پای خودت
من از چشمانم الماس نمی بارد
...
|
دهان را عنکبوتی باید هدیه کرد
تا تار بتند تمام کلماتم را
این جا هیچ چیز رو به راه نیست...
|
در کور ترین نقطه هم که سکنی گزینم
باز هم
یاد ِ تو فول آنتن است...
|
می خواهم تو را کمی گم کنم
وای که دوباره پیدا کردنت چه لذتی دارد...
|
هر چه می خواهم این شب هایم را قدر بدانم
لب هایم نمی گذارند
نمی گذارند لحظه ای از فکرت برون شوم
هر لحظه بوی ِ عطر ِ تنت را به رخم می کشند...
|
نه سجودی و رکوعی
نه دعایی و ثنایی
نه دل ِ پاک و مصفای ِ صفایی
من فقط
من فقط هر شبم احیای توست
پس تو کی این قلب ِ من احیا کنی ؟
|
تو که با نگاهت
ترمز هوس هایم را بریدی
من هم ندانسته
با لنت هایی ساییده
در سرازیری ِ عطر تنت خودم را رها کردم
حال
به کدامین خیال آسوده باشم؟
به کجا تکیه کنم؟
...
|