|
افکارم را بافتی
خیالی نیست
گره ِ کور ِ آخرش برای چه بود؟
...
|
بیست و هفت آبان بود امروز
...
*برای اولین بار تا اوج ِ شادی رفتم
با شنیدن لحن ِ گرمت
یکی از بهترین ِ هدایا ؛ صدایت بود.
...
|
ماه
پشت شیطنتهای نگاه تو
نقشه میریزد
خندهای مرموز دارد باز
...
|
درب ِ انفرادی ام را بگشایید
قرنطینه ام را تا سال دیگر ترک نخواهم گفت...
|
من بجای تمام حرف های نزده ات
تمام کلمات منتظر
آه می کشم
بغض می کنم
اما گریه کردنش پای خودت
من از چشمانم الماس نمی بارد
...
|
دهان را عنکبوتی باید هدیه کرد
تا تار بتند تمام کلماتم را
این جا هیچ چیز رو به راه نیست...
|
در کور ترین نقطه هم که سکنی گزینم
باز هم
یاد ِ تو فول آنتن است...
|
می خواهم تو را کمی گم کنم
وای که دوباره پیدا کردنت چه لذتی دارد...
|